اسكندر بيگ تركمان

708

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

دوست نواز امراء اكراد را بانعامات وافره و خلاع فاخرهء نواخته همگى را رخصت انصراف ارزانى داشته هر يك بمقر حكومت بازگشتند اگر چه سفر و يساق به امتداد كشيده بعون عنايت الهى فتحى چنين روى داده بود خاطرها به جهت اصلاح حال سپاه بتوجه جانب عراق و اوطان ميل و رغبت تمام داشت اما هيچيك از امراء و خاصان درگاه را جرأت اظهار اين مدعا نبود و رأى عالم آراى اشرف بتوجه جانب قراباغ و فتح قلاع گنجه و شيروان مصمم گشته نقوش اين عزيمت بنوعى در صحنه تدبير خسرو جهانگير بقلم تقدير نگارش يافته بود كه تغيير در آن محال مينمود در اوايل تحويل جدى كه عين شدت شتا و هوا در نهايت برودت و سرما بود و كوه و هامون از سردى دى پوستين قاقم برف در پوشيده كلاه سنجابى ابر بر سر داشتند و از بيم يخ بند زمينهاى پست و بلند ستوران از رفتار عاجز آمده در خاطر هيچكس قرار نميگرفت كه در چنين وقتى كه طبايع طلبكار شعلهء آتش و آرزومند گوشه قشلاق‌اند سفر و يساق احتمال وقوع داشته باشد حضرت اعلى از دارالسلطنهء تبريز عنان عزيمت بدان صوب در حركت آوردند . از امراء نامدار اللّه ويردىخان رخصت فارس يافت كه در زمستان تجهيز لشكر كرده در اول بهار با قشون آراسته متوجه يساق گرديده بمعسكر ظفر قرين پيوندد و لشكريان امراء خراسان كه در موكب همايون بودند مرخص شده روانه آن صوب شدند و بعضى از عساكر نصرت فرجام كه از امتداد سفر بيسامان شده بودند بالضروره رخصت يافته بمنازل و اوطان رفتند كه در اين زمستان بانجام ضروريات يساق پرداخته در اوايل بهار خجسته آثار بموكب جهانگشا پيوندند حسنخان استاجلو حاكم همدان را كه جهة ضبط ثغور طرف بغداد رفته بود در اينوقت طلب فرمودند و او حسب الامر - الاعلى با قشون آراسته متوجه گشته در كل منازل و مراحل با برف دست و گريبان و ستوران از ناهمواره زمينهاى يخ بسته افتان و خيزان خود را بآستان اقبال آشيان رسانيدند . الحاصل موكب همايون فال بدولت و اقبال بدار الارشاد اردبيل رسيده بشرف طواف مرقد منور و تربت معطر حضرت سلطان الاولياء و برهان الاصفياء و مشايخ عظام صفويه استسعاد يافته از ارواح مقدسه اجداد كرام رضوان الله عليهم استمداد همت نموده در اوايل ماه مبارك رمضان متوجه كلخواران كه مدفن شريف حضرت سلطان جبرئيل قدس سره است شدند و چند روز در آن موضع متبركه بجهة انجام مهام ضروريه توقف واقع شد . از سوانح آن ايام آنكه چون بمسامع جلال رسيده بود كه در بلاد خراسان از احكام و عمال جزو نسبت و بعجزه وزير دستان زيادتى و حيف و ميل مىشود رأى معدلت انتما اقتضاى آن كرد كه يكى از كاردانان بساط قرب و دبيران صواب انديش بامر جليل المراتب وزارت كل مملكت خراسان منصوب گردد كه در كمال اقتدار بتنظيم امور آن ولايت قيام نموده در رفع زيادتى و حيف و ميل برايا و زيردستان مساعى جميله بظهور آورد قرعهء اختيار باسم خواجه محمد شفيع وزير كل دار المرز كه از زمرهء وزراء بمزيد قرب و منزلت ممتاز و خطاب ميرزاى عالميانى داشت افتاده بدان منصب عالى معزز و سربلند گرديده علاوه مناصب سابق گشت و نيك و بد كل مهمات آن ولايت و عزل و نصب عمال و كلانتران برأى و رؤيت او مفوض گرديده پايهء قدر و منزلت او بين الاقران باوج اعتلاء رسيد و چون در اينسال در حدود آذربايجان كم محصولى واقع بود و در قراباغ به جهت تاخت قزلباش احوال رعايا اختلال پذيرفته زراعتى نشده بود و غله بسيار كم بود بملاحظه تنقيص لشكر حكم قضا نفاذ بظهور پيوست كه ديوانيان موازى بيست هزار خروار يكصد منى غله بر محال آبادان آذربايجان رقم نمايند